نفرين به اون کسايی که روي دلا پا می ذارن
تا که مي بينن عاشقی ميرن و تنهات می ذارن
نفرين به آدماييی که تو سينه ها دل ندارن
عاشق عاشق کشن ، رحم و مروت ندارن 
آری....
نازم به ناز كسي كه ننازد به ناز خويش مرا به حال نازفروشان خيالي نيست
آری..دلتنگم
دلتنگ دلی هستم که در کودکی در سینه ام به آرامی ثانیه هارو میگذروند
ولی افسوس .........خنجر خورد و تیکه تیکه شد
من پریشان دیده می دوزم بر او بی صدا نالم که:
اینست آنچه هست خود نمی دانم که اندوهم ز چیست
زیر لب گویم چه خوش رفتم ز دست 
من كه ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد
نوبت خاموشي من سهل وآسان ميرسد
من كه ميدانم به دنيا اعتباري نيست
بين مرگ وآدمي قول وقراري نيست
